|
حجمی پر از نیاز در من شکسته است در باوری عجیب یک تن شکسته است یک تن که لحظه ها ، یک من که هر زمان با هر حقیقتی ، قطعن شکسته است پیچیده باد مست ، در جذبه ی سما در چین رقص من ، دامن شکسته است تا باد می وزد از سمت لهجه ها ... از هوی وحشی اش یک زن شکسته است! حق میدهم به زن ، حق میدهم که هر آدم به جای خود ، آهن شکسته است! لعنت به هر نگاه ، چون اولین تر است لعنت که آخرش یک زن شکسته است...
دوستان و بزرگان از نظر خواهی شما سپاس گذارم ، میدونم خوب میخونید ولی اگر خودم میخوندم بهتون بیشتر میچسبید ...
امروز ها دلم، خوابش نمیبرد! من خواب هم شوم،خوابش نمیبرد! کودک شده،مدام،بر روی دوش خود راهش که میبرم ، خوابش نمیبرد!
بیهوده برای من ترحم نکنید
ابراز علاقه با تبسم نکنید من شیفته ی کار بدم ادم ها هی قضاوت از قصه ی گندم نکنید! پشت سر هم ایه و تعبیر دروغ طعم گس خود به خورد مردم نکنید هر بار که باد جهتش میچرخد ادعای بخشش و تفاهم نکنید دربند زمین شدید و هر چیزی را لااقل سر سجاده تجسم نکنید اشعار مرا شعور بی باک نوشت... دفترچه ی اشعار مرا گم نکنید !
دیر فهمیدم که باید کار های شر کنم فحش های ابدار کوچه را از بر کنم دیر فهمیدم گناهی نیست در آغوش تو گونه هایم را به شرم بوسه هایت تر کنم سینه ات را باز کن شاید خدا افتاده است لحظه های عاشقی از چشم ما افتاده است سینه ات را باز کن پرواز کن ای نازنین (قالی از صد رنگ بودن زیر پا افتاده است...)
کتاب زندگی ام را به رسم کودک و بازی
همیشه منتظرم ، قصه گوی من ، که بسازی نپرس من چه شدم ! اوج شهرتم به کجا رفت ... به آنچه بودم و هستم ، به باقی ام تو بنازی بیا که نرده ی عقلم به تار چشم تو خم شد بیا که موج ترنم ، به تار دل بنوازی نوازشی که حسودانه جستجو بکنم من و اسب حسرت من را به هر کجا که بتازی صبور می شوم و سر به سنگ جرات خامم به هر کجا که بتازی به هر کجا که ببازی کتاب زندگی ام وقف لحظه های غریبت دوباره کوک نگاهت و قصه ای که بسازی ...
|
About![]()
شاد - شیک - شاعر - شیطون ... Archivesدی 1388تیر 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 Links
خانه ي نقد
mahbodevil |